ملاحم و فتن آخرالزمان

جلسه هفتم

متن گزیده ی سلسله مباحث

«ملاحم و فتن آخر الزمان» 

آیت الله نظری منفرد

 

 

 

 

مردم بعد از مرگ عثمان با امیرالمومنین بیعت کردند.

امیر المومنین در این باره می فرماید:

«فَمَا رَاعَنِي إِلَّا وَ النَّاسُ كَعُرْفِ الضَّبُعِ‏  إِلَيَّ يَنْثَالُونَ‏ عَلَيَّ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ حَتَّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنَانِ وَ شُقَّ عِطْفَايَ»‏

آنچنان مردم برای بیعت هجوم آوردند که عبای من پاره شد و دو فرزندم در آن ازدحام كوبيده شدند.

البته برخی «حسنان» را دو انگشت بزرگ پا معنا کرده اند؛ یعنی از شدت ازدحام مردم، انگشتان پای من کوبیده شدند.

معاویه نامه ای برای زبیر نوشت که این گونه آغاز می شود: «لعبدالله زبیر امیرالمومنین من معاویة بن ابی سفیان»

معاویه زبیر را با لقب امیرالمومنین خطاب کرد و در ادامه گفت: من از مردم شام برای شما بیعت گرفتم فقط دو شهر کوفه و بصره باقی مانده که شما سعی کنید آن را به دست بیاورید.

زبیر نامه را به طلحه نشان داد و گفت باید از امیرالمومنین علیه السلام بخواهیم ما را استاندار کوفه و بصره قرار دهد.

زبیر اموال فراوانی در بصره و طلحه املاک بسیاری در کوفه داشت.

این دو نفر به امیرالمومنین عرض کردند که ما در زمان عثمان سختی زیادی کشیدیم به ما امارت بصره و کوفه را عطا کن.

حضرت در جواب فرمودند: «ارضيا بقسم الله لكما حتى أرى رأيي و اعلما أني لا أشرك في أمانتي إلا من أرضى بدينه و أمانته من أصحابي»‏

من کسی را منصوب نمیکنم مگر اینکه دیانت و امانت او محرز باشد.

وقتی طلحه و زبیر نا امید شدند از حضرت اجازه رفتن به عمره را گرفتند. حضرت فرمودند: شما برای عمره نمیروید! اما قسم خوردند که برای عمره خارج می شوند. حضرت از آنها اقرار گرفتند که شما با من بیعت کردید و آنها تایید کردند؛ سپس اجازه دادند.

هنگامی که طلحه و زبیر خواستند خارج شوند، حضرت فرمودند: این دو نفر مرا نمی بینند تا اینکه مرا در میدان جنگ ملاقات کنند و خودشان را در این جنگ به کشتن خواهند داد.

در مظلومیت امیر المومنین علیه السلام همین بس که این افراد عثمان را کشتند اما به عنوان خونخواهی عثمان با حضرت جنگیدند.

بخاری از امیرالمومنین نقل می کند: «انا اول‏ من‏ يجثو بين يدي الرحمن للخصومة يوم القيامة» من اولین کسی هستم که در روز قیامت در مقابل پروردگار برای دادخواهی زانو میزند…