ملاحم و فتن آخرالزمان

جلسه هشتم

متن گزیده ی سلسله مباحث

«ملاحم و فتن آخر الزمان» 

آیت الله نظری منفرد

 

 

 

 

یکی از اخبار ملاحم که مورد اتفاق عامه و خاصه می باشد، این روایت رسول خدا صلی الله علیه و آله است:

«أيّتكنّ صاحبة الجمل الأدبب، تنبحها كلاب‏ الحوأب‏، إيّاك أن تكونيها يا عایشة»

کدامیک از شما زنان بر شتر پر مو می نشیند و سگهای حوأب بر او پارس می کنند!

سپس به عایشه رو کردند و فرمودند:

مبادا تو آن زن باشی!

عایشه یکی از محرکین مردم برای قتل عثمان بود.

خودش می گوید من به هر که برخورد کردم، گفتم:

«اقتلوا نعثلا قتل الله نعثلا»

نعثل مرد یهودی ریش بلندی بود که عایشه عثمان را به او تشبیه کرده است.

گاهی که عثمان روی منبر بود می گفت هنوز کفش و پیراهن رسول خدا کهنه نشده است ولی تو دین پیامبر صلی الله علیه و آله را کهنه کردی!

یکی از علل اختلاف عایشه با عثمان این بود که او در حکومت بنی امیه را مقدم میکرد و به امثال عایشه توجهی نمیکرد.

با این حال وقتی خبر قتل عثمان را به عایشه دادند، سوال کرد مردم با چه کسی بیعت کردند؟

پاسخ دادند با علی بن ابی طالب!

گفت: ما قتل الا مظلوما! مرا به مکه بازگردانید.

از طرفی طلحه و زبیر هم به مکه آمدند و عایشه علمدار جنگ بر علیه امیرالمومنین شد،

با اینکه آیه قرآن صریحا به زنان پیامبر می فرماید:

«وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى»

«در خانه ‏هاى خودتان آرام گيريد و بيرون نيائيد، و زينت و آرايش خود را آشكار نكنيد مانند زينت آشكار كردن زنان در ايّام جاهليّت اولى»

در مسیر بصره ناگهان سگها پارس کردند عایشه از شتربانش پرسید: اینجا کجاست؟ گفت: ماء الحوأب.

عایشه گفت: مرا برگردانید که یاد حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله افتادم.

عبدالله بن زبیر با رشوه چهل شاهد آورد که اینجا حوأب نیست.

وقتی به بصره رسیدند شبانه حمله کردند استانداری و مسجد جامع را به تصرف خودشان در آوردند و عثمان بن حنیف که از طرف امیرالمومنین نصب شده بود را کتک زدند.

در مسجد بر سر امامت جماعت، بین طلحه و زبیر دعوا شد تا جایی که نزدیک بود آفتاب طلوع کند. سرانجام به دستور عایشه نماز را عبدالله بن زبیر خواند.

ابوالاسود می گوید وقتی طلحه و زبیر وارد بیت المال شدند چشمشان که به طلا و نقره افتاد، از خوشحالی در پوست خودشان نمیگنجیدند.

اما بعد از اتمام جنگ هنگامی که امیرالمومنین وارد بیت المال شد طلا و نقره را نزد او مانند خاک دیدم!